محمد بن حسين البيهقي
977
تاريخ بيهقى ( فارسي )
داشته 1 است اندر ميان چندين فترت 2 . و لشكر بايد فرستاد ، مگر بلخ بدست ما بماند كه اگر آن را مخالفان بستدند ، ترمذ 3 و قباديان 4 و تخارستان 5 بشود . » وزير گفت : اميرك نيكو گفته است و نبشته ، امّا اين حال كه خراسان را افتاد جز به حاضرى 6 خداوند در نتوان يافت و بدانكه تنى چند چهارديوارى 7 را نگاه دارند كار راست نشود ، كه خصمان را مدد باشد ، و بسيار مردم مفسد و شرّ جوى و شرّ خواه در بلخ هستند ، و اميرك را هيچ مدد نباشد . بنده آنچه دانست بگفت ، رأى عالى برتر است . بو سهل زوزنى گفت : « من هم اين گويم كه خواجه بزرگ مىگويد ؛ اميرك مىپندارد كه مردم بلخ او را مطيع باشند ، چنان كه پيش ازين بودند . و اگر آنجا لشكرى فرستاده آيد ، كم از ده هزار سوار نبايد 8 كه اگر كم ازين باشد ، هم آبريختگى باشد . و رسول رفت نزديك ارسلان خان ، و بنده را صواب آن مىنمايد كه در چنين ابواب توقّف بايد كرد تا خان چه كند . و اينجا كارها ساخته مىبايد كرد 9 و اگر ايشان بجنبند و موافقتى نمايند از دل 10 ، فرودآيند و لشكرها آرند ، ازينجا نيز خداوند حركت كند و لشكرها درهم آميزند و كارى سره 11 برود . و اگر نيايند و سخن نشنوند و عشوه 12 گويند ، آنگاه به حكم مشاهدت 13 كار خويش مىبايد كرد . امّا اين لشكر فرستادن كه بلخ را نگاه دارند ، روا نباشد . » سپاه سالار و حاجب بزرگ و ديگر حشم گفتند كه « چنين است ، و لكن از فرستادن سالارى با فوجى مردم زيان ندارد بسوى تخارستان كه از آن ماست 14 . اگر ممكن گردد كه بلخ را ضبط توانند كرد ، كارى سره باشد و اگر نتوانند كرد ، زيان نباشد . و اگر لشكر فرستاده نيايد ، به تمامى نوميد شوند خراسانيان ازين دولت هم لشكرى و هم رعيّت . » پس سخن را بر آن قرار دادند كه آلتونتاش حاجب را با هزار سوار از هر دستى گسيل كرده آيد بتعجيل . [ حمله سلجوقيان به بلخ ] و بازگشتند و كار آلتونتاش ساختن گرفتند بگرمى 15 ، و وزير و عارض و سپاه سالار و حاجب بزرگ مىنشستند و مردم خياره 16 را نام مىنبشتند و سيم نقد 17 مىدادند تا لشكرى قوى ساخته آمد . و جواب نبشته بوديم اميرك را با اسكدار 18 و چه با قاصدان مسرع 19 كه « اينك لشكرى قوى مىآيد با سالارى نامدار ، دل قوى بايد داشت